فیلم کامل انفجار در حسینیه سید الشهدا ( حسینیه رهپویان ) در شیراز .
فیلم از دوربین خود حسینیه فیلم برداری شده است و از لحظاتی قبل از انفجار تا ۵ دقیقه بعد از انفجار را شامل می شود
تهدید به بمب گذاری در صبح حادثه تروریستی شیراز
۲۷ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت : ۵۵ , ۲۰
خبرگزاري انتخاب :
خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» به نقل از یک منبع مطلع، از تهدیدهای تروریست ها در شب و صبح حادثه خبر داد.
این منبع مطلع به خبرنگار ما گفت: شب و صبح حادثه، به نیروهای امنیتی اطلاع داده شد که اخباری مبنی بر بمب گذاری در مدرسه جنب کانون رهپویان وصال به گوش رسیده است.
وی افزود: پس از کسب اطلاع از این خبر، نیروهای امنیتی و ماموران پلیس، با حضور در این مدرسه و اطراف آن تمامی نقاط این مدرسه را وارسی کردند، اما به نقطه مشکوکی نرسیدند.
این منبع مطلع افزود: درواقع اخبار مربوط به بمب گذاری از سوی گروه های تروریستی، هشداری بوده که این عملیات تروریستی به زودی در این منطقه به وقوع خواهد پیوست.
در همین حال، یک عضو کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز به خبرنگار ما گفت: بارها از سوی گروهک های مختلف، تهدید شده ایم.
وی ضمن تاکید بر تروریستی بودن حادثه اخیر گفت: اما با توجه به حضور شخصیت های معتبر کشور، از جمله دکتر محمود احمدی نژاد، محمد باقر قالیباف، حجت الاسلام کروبی و.... در حسینیه رهپویان صوال شیراز، نیروهای امنیتی، عموماً نسبت به این منطقه بیش از سایر نقاط توجه داشتند، بنابراین این نیروها پیش از برگزاری نمایشگاه، به صورت کامل وسایل نمایش دهنده در این نمایشگاه را بررسی کردند.
گفتنی ست، نتایج تحقیقات کارشناسان در مورد حادثه اخیر شیراز، ظرف دو روز آینده اعلام می شود
---------------------------------
گزارش جالب یک شاهد انفجار در شیراز در مورد مصاحبه فرماندار پس از حادثه
یکی از افرادی که در زمان بمب گذاری شیراز در محل حسینیه رهپویان حضور داشته است به نکات جالب و قابل تاملی در مورد این حادثه اشاره می کند . او در قسمتی از نوشته اش که در وبلاگش درج کرده ، آورده است که نیم ساعت بعد از بمب گذاری در حالی که هیچ کارشناسی به سر صحنه حاضر نشده بود و همچنان در حال حمل مجروهان حادثه به آمبولانس بودیم فرماندار شیراز به محل حادثه آمد و همان جا با صدا و سیما مصاحبه کرد و گفت : نيروهاي امنيتي ما بررسي كردند و هرگونه اقدام خرابكارانه يا بمب گذاري منتفي هست .
متن کامل را از قول حنیف بخوانید : فقط به عنوان يك شاهد عيني گوشه هايي را از آنچه با چشم خود ديده ام مي نويسم .
طبق تمامي شنبه شب ها كه مصادف است با جلسات هفتگي كانون رهپويان وصال ؛ خودم را براي شركت در جلسه حدود ساعت ۳۰/۸ به حسينيه رساندم . بعد از چند دقيقه آقاسيد سخنراني را تمام كردند و همراه با خاموش شدن چراغها ؛ مجلس با اشعاري خطاب به امام زمان عج وارد فضاي دلنشيني شد . مناجات با حضرت ده دقيقه اي طول كشيد و بعد از آن مناجات الراجين (مناجات اميدواران – از مناجات هاي دهگانه امام زين العابدين ع ) . يا من اذا ساله عبد اعطاه و اذا قربه ادناه …
وصف آن لحظات به هيچ وجه ميسر نيست و اين بگذار تا وقت دگر.
مجلس وارد سينه زني شد و بعد از شور اوليه اي كه معمولا ده دقيقه بيشتر طول نمي كشد نوبت به خواندن واحد رسيد . بنده درست كنار ديوار و در وسط حسينيه ايستاده بودم . هنوز بيت هاي اول خوانده نشده بود كه صداي انفجار مهيبي از پشت سرم شنيده شد و همراه با آن در يك لحظه نور سفيدي با شعله هاي آتش فضاي حسينيه را پر كرد . موج انفجار به حدي زياد بود كه بي اختيار بر روي زمين پرتاب شدم و اشياء مختلفي به سر و بدن همه مي خورد . هنوز گيچ بودم و نمي دانستم در چه وضعيتي هستم و چه اتفاقي افتاده . صداي ناله و فرياد حسينيه را پر كرده بود . تا اينكه برگشتم و پشت سرم را نگاه كردم. بچه ها گوشه به گوشه روي زمين افتاده بودند . تكه هاي بدن مجروحين و شهدا بر در و ديوار حسينيه ديده مي شد . خرده هاي شيشه تمام كف را پوشانده و ديوار انتهاي حسينيه خراب شده بود . دود غليظي بهمراه بويي شبيه باورت تمام فضا را پر كرده بود . لحظاتي كسي نمي دانست چه بايد بكند . يكي به اين طرف مي دويد يكي آن طرف ؛ يكي بر سر جنازه شهيدي نشسته بود و ناله مي زد . يكي بقيه را از حسينيه بيرون مي كرد . وضع مجروحين و سوختگي ناشي از انفجار آنقدر شديد بود كه بدون راهنمايي امدادگر نمي توانستيم كاري بكنيم . هاج و واج شده بودم . تا اينكه نيروهاي امداد كانون مديريت صحنه را بدست گرفتند وبا آوردن پتو مجروحين را بر روي آن مي گذاشتند و از حسنيه خارج مي كردند . بيرون از حسينيه محشر كبري بود . صداي انفجار به دورترين نقاط شهر رسيده بود و خبر آن در كمتر از نيم ساعت در سطح شهر پخش شد . مردم از تمامي نقاط شهر به كانون هجوم آورده بودند و خيابان شهيد اقايي مملو از جمعيت بود . نيروهاي انتظامي درب هاي اول كانون را بستند و با تشكيل حلقه هاي لايه به لايه از خود مردم در حياط حسينيه مانع از هجوم مردم مي شدند . آمبولانس هاي متعددي وارد حسينيه مي شدند و با تكميل ظرفيت به سرعت از آنجا خارج مي شدند . در همين گير و دار جناب فرماندار و همينطور استاندار فارس از راه رسيدند . در همان حياط حسينيه ايستادند و قبل از ورود به حسينيه و بازديد از چگونگي وضعيت در مقابل دوربين هاي صدا و سيما گزارش عجيبي از وضعيت موجود دادند كه باعث حيرت تمامي حضار شد . فرماندار گفت : نيروهاي امنيتي ما بررسي كردند و هرگونه اقدام خرابكارانه يا بمب گذاري منتفي هست . شگفتي من از اين بود كه تا آن لحظه هنوز هيچ نيروي كارشناسي وارد حسينيه نشده بود !!! چند سرهنگ نيروي انتظامي را ديدم كه كنار هم ايستاده بودند . خيلي ناراحت بودم . نزد آنها رفتم و گفتم چرا به مردم دروغ مي گوييد ؟ فكر مي كنيد اگر واقعيت را به مردم نگوييد به نفع مردم است ؟ بلافاصله يكي از آنها با تشر جوابم را داد و ديگري مرا با كمك سربازي مورد عنايت قرار داده و حواله ام دادند به يك لباس شخصي كه مودب تر از آنها بود. مدتي با هم صحبت كرديم . نظريه بمب گذاري را بكلي متنفي مي دانست . به او گفتم تو بهتر مي داني يا من كه در مجلس بودم ؟ گفت :عزيز من ريشه منافقين بعد از دهه ۶۰ خشكيده شده و ديگر نبايد اسم اينجور چيزها را آورد .رهبري هم مي خواهند به شيراز بيايند و اصلا دليلي ندارد ما مردم را دچار وحشت كنيم ! گفتم : خود دانيد . شما دو راه داريد . يا خود را از بي عرضگي تامين امنيت شهر تبرئه كنيد و مسئوليت امشب را به گردن مسئولين كانون بياندازيد و يك دليل فني هم برايش بتراشيد . و يا اينكه واقعيت را صادقانه با مردم مطرح كنيد و ببينيد كه مثل هميشه نه تنها حضور مردم كمرنگ تر نخواهد شد بلكه بيشتر از ديگر جاها در صحنه خواهند آمد . مباحثه مان به جايي نرسيد . خداحافظي كردم و رفتم . جمعيت به سختي متفرق مي شد . گهگداري صداهايي حاكي از درگيري بين مردم و نيروي ويژه انتظامي از بيرون حسينيه شنيده مي شد. آمبولانس ها در حياط حسينيه پشت درب هاي بسته مانده بودند و بعلت ازدحام جمعيت در پشت درب نمي توانستند از حسينيه خارج شوند .
آيت الله حائري نماينده ولي فقيه و امام جمعه شيراز در همان ساعات اوليه خود را به حسينيه رسانده بودند . و بعد از بازديد از صحنه انفجار ضمن تاييد بمب گذاري و تاثر ؛ شهادت جوانان رهپويان وصال را به حاج اقاي انجوي نژاد تبريك و تسليت گفتند . حاج اقا تا آن لحظه خوب خودش را نگه داشته بود ولي با ديدن اقاي حائري آرام آرام آثار انقلاب در صورتش هويدا مي شد. آيت الله حائري گفت مگر اين جوانها را براي همين شهادت آماده نكرده بودي ؟ خب اين هم شهادت . آقا سيد گفت : ولي من مي خواستم خودم اول بروم . آيت الله حائري گفت : عزيزم قاعده همين است . امام حسين ع هم اول يارانش شهيد شدند . بعد آيت الله حائري جمله اي گفتند كه خيلي برايم جالب بود . گفتند : اين حادثه مرا به ياد حادثه حزب جمهوري اسلامي انداخت
-------------------------------------
اظهاراتی که منجر به ممنوع التصویر شدن «انجوی نژاد» شد
|
۲۱ مهر ماه ۱۳۸۵ ساعت : ۱۳ , ۲۲ |

