گوگوش ، گمشده در کلمات !
دو ماهی از ریلیز آلبوم گوگوش و مهرداد به نام “شب سپید” میگذره. بعد از نظرات گوگوش و سخنگوی اون مهرداد در مورد آشفته بازار موسیقی در خارج از کشور و اعلام اینکه البومی بعد از البوم مانیفست در کار نخواهد بود.
زمانی طولانی نمیگذره که البومی با همکاری این دو روانه بازار می شه با ترانه هایی از شهریار قنبری و تنظیم های اندی جی و اهنگسازی خود مهرداد. که حق کپی رایت رو هم برای خودشون حفظ کردن و پخش البوم فقط به عهده کمپانی سنتوری رکوردز هست.
اما چیزی که بیشتر از همیشه بعد از گوش دادن البوم شنونده را اذیت میکنه استفاده از کلمات و ترکیب های تقریبا گنگ و گاه نا ملموس در ترانه هاست. که در ادامه روند نزولی اهنگهای گوگوش هستند. قصد اشکال گیری از شهیار قنبری رو ندارم و در اون حدی نیستم که بخوام این کار روبکنم اما معتقدم سیر نزولی گوگوش بعد از البوم اخرین خبر شروع شده و این به خاطر ترانه هایی هست که گوگوش انتخاب میکنه. شهیار قنبری در جدیدترین اثر مارتیک میگه:
قلب من اندازه ی مشت منه … مشتمو برای تو وا میکنم
چشم من اندازه ی پنجره هاست … تورو بی پرده تماشا میکنم
و همین شهیار قنبری در آهنگ گوگوش “شب سپید” گفته :
اشک های من چیکه چیکه میچکن رو ماهی تابه … شام من گریه کبابه !!
همین دو مثال میتونه نشون بده که این گوگوش هست که در بین اشعار شهریار قنبری با سابقه دوستی که از بچگی با شهریار داره و باز بودن دستش در انتخاب ترانه از شهریار با چه سلیقه ای انتخاب میکنه. و در تمام ترانه های البوم اثری از اون عاشقانه های ناب گوگوش دیده نمیشه , فقط یک سری شعار و کلمات و وازهای سخت و سنگین که برای مخاطب نا اشناست. ضمن اینکه گوگوش به نظر من در اهنگ “شک میکنم” داره حالات خودش رو توصیف میکنه حالتی که گه گاه در حرفهاش روی صحنه کنسرت و یا مصاحبه هاش بروز میکنه.
موضوع اینه که گوگوش دچار یک جور نارسیسم شده و فکر میکنه که هر جوری بخونه مردم قبول خواهند داشت غافل از اینکه عامه مردم بخصوص مردم داخل کشور که با ترانه هایی مثل همسفر , کمکم کن , مرداب و … خاطره دارند با این سبک ترانه ها کنار نخواهند اومد !
گوگوش بعد از همراه کردن مهرداد با خودش سبک مهرداد رو هم عوض کرد کافیه که به ترانه های اون قبل از همکاری با گوگوش دقت کنید. و حتی شیطنتهای مهرداد برای از سر راه برداشتن اهنگسازان دیگه نظیر شوبرت آواکیان و مسلط شدن کامل بر روی اهنگهای گوگوش تا جایی که دلخوری شوبرت و زویا زاکاریان (ترانه سرای اهوی عشق و عید) رو هم پیش اورد.
این دونفر بنابر همون نارسیسمی که دچارش شدن خودشون رو جدا از جامعه موسیقی لس انجلس میدونن و این در همه زمینه های کاری اونها کاملا پیداست. درسته که گوگوش هنوز کلی جمعیت رو به کنسرتهاش میکشونه اما اگر اون بیست و چند سال در داخل کشور حبس نبود و میتونست فعالیت داشته باشه همچنان که الان داره آیا باز هم همین وضع بود یا اون هم مثل بقیه هنرمندان وضع معمولی رو پیدا میکرد؟
مهرداد در اخرین مصاحبه اش در مورد اهنگهای اخیر گوگوش و محبوبیت یا عدم محبوبیت این اهنگها که خودش نود درصد اونها رو ساخته اینطور توضیح میده که :
اهنگهای این دو یا سه البوم اخیر در بین مردم مورد قبول واقع شده چون در کنسرت دبی سال 2001 فقط دو هزار نفر برای دیدن گوگوش امدند و در این کنسرت اخر که عید امسال برگزار شد در حدود 10000 نفر. مهرداد در حالی این حرفها رو میزنه که همه ی ما از وضع دوبی در این دو سه سال اخیر و مسافرتهای زیاد ایرانیان به این شهر خبر داریم و در واقع مهرداد بهترین استفاده رو از این قضیه میکنه و یک نتیجه گیری ساده انگارانه رو به مردم تحویل میده.
موسیقی لس انجلس داره کم کم نابود میشه با این وضع دانلودهای اینترنتی و همچنین سطح ضعیف البومهایی که خواننده هاشون روزی دست نیافتی بودند اما حالا حتی موسیقی زیر زمینی داخل کشور هم اونها رو تحت الشعاع قرار داده و در این بین گرچه گوگوش هنوز برای مردم گوگوش هست و به شکل یک اسطوره , اما اهنگهاش هرگز نتونسته موفقیت اهنگهای دهه پنجاه رو براش به همراه داشته باشه. و این همراه شدن مردم با اون در کنسرتهاش رو میشه گذاشت به حساب خاطراتی که چند نسل با همون اهنگها دارند و حالا هم نوستالزی به نام گوگوش !
عکس هایی از کنسرت گوگوش در کانادا
این عکس های زیبا مربوط به کنسرت دو ماه قبل است که توسط Cameron Samani گرفته شد و بر روی سایت شخصی این عکاس قرار گرفته بود اما خیلی زود از سایت حذف شد







